وقتی یک چیزی صفت "ملی" به خودش می گیرد باید واجد چیزهایی باشد که هر کسی در هر جای دنیا با دیدن یا شنیدن آن چیز یاد ملیت طرف بیفتد. وقتی ما نام خودرویی را میگذاریم "دنا"، یا ژاپنی ها نام خودروشان را میگذارند "قشقایی"، هر شخصی در این کره خاکی یاد ایران می افتد نه یاد تانزانیا یا بورکینافاسو! این مقدمه را گفتم که یک سرود/ترانه ملی مان را نقد کنم. ترانه ای که به سرود ملی غیر رسمی ایران شهره است. «ای ایران ای مرز پرگوهر» را همه مان شنیده ایم. هر وقت هم شنیده ایم مو به تنمان سیخ شده از بس که این ترانه و آهنگ زیباست. یکبار این ترانه را با هم مرور کنیم:
ای ایران ای مرز پرگُهر/ ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان / پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم / جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما/ پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است / خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم / بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بهپاست / نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما / پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من / روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم / جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم / مهر اگر برون رود گلی شود دلم
خب! اولین گیری که من می توانم به این شعر بدهم این است که این شعر فاقد عناصر ملی است. یعنی اگر به جای واژه ی ایران؛ تانزانیا، ژاپن، مراکش و یا هر کشور دیگری بگذاریم، آب از آب تکان نمیخورد و در ادامه ی شعر عناصری نیست که معلوم کند این شعر برای ایران سروده شده است. همه جا دشت هست، کوه هست، نور ایزدی هست و... ولی هیچ جا به جز ایران پاسارگاد نیست، کیان و درفش کاویان نیست، دنا و البرز و دماوند نیست، ارس و کارون و زاینده رود نیست، کورش و سورنا و آرش نیست و..
دومین گیر من مربوط می شود به بیت سوم و چهارم. آنجا که میگوید "ای دشمن...". دقت کنید خطاب شعر از "ای ایران" تبدیل شده به "ای دشمن". یعنی بنده ی ایرانی رویم را کرده ام به دشمن و ادامه شعر را برایش میخوانم : ای دشمن اگر تو سنگی من آهنم، ای دشمن جانم فدای خاک مملکتم، ای دشمن مهر تو شد پیشه ام، ای دشمن دور از تو نیست فکر و اندیشه ام! به نظر من اینجای این ترانه بدجور می لنگد. وقتی یکی را خطاب قرار میدهیم بقیه حرفمان نیز با همان شخص است. البته من با علم اندکم این دو بیت و بیت های بعدی اش را این گونه فهمیدم. دوستانی که دستی بر آتش ادبیات دارند اگر حرفم اشتباه است تصحیح فرمایند. مخصوصا دوست فهیمده ام رویا.
سومین گیر این حقیر باز هم مربوط به بیت سوم است. اصلا چه لزومی دارد در شعری که همه اش مدح خردورزی و اندیشیدن و وطن پرستی است گیر بدهیم به دشمن! انگار اگر دشمنی نباشد، وطنی هم نیست!
چهارمین گیر من که به نظرم از همه گیرها مهمتر است کماکان مربوط به بیت سوم است. ایران مهد شعر و شاعری و سخنوری است. قرنها قبل از اینکه دکتر حسین گل گلاب این شعر را بسراید، سعدی بزرگ گفته بود «نرود میخ آهنی در سنگ». حرف کاملا درستی هم هست. آهن در سنگ فرو نمی رود. هر بچه ای هم این را می داند. اما چطور ما به دشمن میگوییم، ای دشمن اگر تو سنگی، من آهنم؟! سنگ که از آهنگ مستحکم تر و قوی تر و کاری تر است!
نتیجه: به نظر من ماندگاری این ترانه ی زیبا بیشتر به خاطر ملودی و موسیقی بی نظیر مرحوم روح الله خالقی است. ملودی این سرود یک شاهکار به تمام معنا است. اما سرودی که ملی می شود باید عناصر یک ملت را داشته باشد. و دیگر اینکه در ایرانی که در هر قرن اش شاعری بزرگ داشته کمی زشت است که شعر ملی مردمش این چنین اشکالاتی داشته باشد.
باربط: وقتی همه چیزمان درست شد، سرود و ترانه ملی مان هم درست می شود. همه چیزمان را خودمان باید درست کنیم. من، تو، همه...