ما چند نفر

وقتی دو یا چند نوع مواد و مصالح را در یک ظرف بریزیم که با هم سازگاری نداشته باشند و فقط به صورت فیزیکی با هم قاطی شوند و هر یک خاصیت و رنگ و بوی خود را حفظ کنند و از همدیگر متاثر نشوند اینان تنها با هم مخلوط شده اند اما چنانچه به یکدیگر اثر گذاشته و باعث تغییر هم شوند، یعنی ضمن داشتن برخی خواص قبلی از دیگری هم متاثر شوند آنگاه یک محلول را تشکیل میدهند، در زندگی و روابط اجتماعی نیز به همین منوال است، جمع می شویم تا از هم یاد بگیریم و به هم نزدیک شویم اما تافته جدا بافته هم نشویم.

دیدگان طی ده ماه گذشته و با همراهی ده نفر که اغلب وبلاگهای شخصی خود را به دلایل مختلف تعطیل یا نیمه تعطیل کرده بودند و به منظور دور هم بودن با توجه به شناختی که از هم بدست آورده بودیم، شناختی در ابتدا مَجازی که در ادامه خود را مُجاز دانستیم که در گستره دوستان هم وارد شویم و شدیم، در این بین برخی از دوستان به دلایل خاص خود از این جمع جدا شدند اما دلیل اصلی ساختن این وبلاگ باعث کمرنگ شدن و پرچم نیمه افراشته دیدگان شد، یعنی مشغله و کمبود وقت، با توافق دوستان دیدگانی و ضمن پوزش از عزیزانی که همراهی خود را با دادن کامنت و اظهار نظر ابراز کرده و تشکر از خواننده های خاموش، دیدگان از این به بعد به روز نخواهد شد.

 

منطق و اخلاق

در اطرافمان افراد زیادی را دیده ایم که سرشان درد می کند برای بحث کردن. حرف و موضوعی که پیش می آید خود را جای حق نشانده و در فشانی می کنند. بحث کردن فی الذاته بد نیست. اما بحث وقتی بد می شود که بخواهیم طرز تفکر طرف مقابلمان را عوض کنیم. برخی قدرت استدلالشان بالاست. با منطق صحبت می کنند و دلایل قاطع برای صحبتشان می آورند ولی حرفشان به دلمان نمی نشیند. وقتی طرفمان با منطق با ما صحبت میکند ناخودآگاه قدرت منطق ما نیز بالا می رود. منطق در برابر منطق! همین می شود که هیچ کداممان از مواضعمان کوتاه نمی آییم و متاسفانه گاهی این منطق ها اصطکاک ایجاد می کند و جدایی! اما...

اما نکته ای که خیلی از ما ها در بحث ها و گفتمان هایمان فراموش می کنیم اصل "اخلاق" است. بگذارید مثالی بزنم: من معتقدم حضرت محمد (ص) با قدرت استدلال و منطق، دین اسلام را گسترش نداد. آنچه که باعث گسترش اسلام شد اخلاق نیکوی ایشان بود. این مورد درباره تمامی پیامبران صدق می کند. وقتی ما بخواهیم شخصی را جذب موضوعی بکنیم باید اول از همه اخلاق را مدنظر قرار دهیم. اخلاق راهگشای بسیاری از مباحث ماست. اگر حرف کسی به دلمان می نشیند، کلامش را به جان می خریم شک نکنیم که او نه فقط با منطق که با اخلاق سخنی رانده.  

باربط: اخلاق چیز پیچیده ای نیست، همان روی خوش و لبخند و احترام یعنی اخلاق. دنبال فلسفه ای برای اخلاق نباشید!

سواد و شعور...

چندوفتیه با چند نفر از بچه های فوق و دکترای ژنتیک مشغول به کاریم. یکبار موقع استراحت که همه دور هم نشسته بودیم یکی از خانم ها درمورد آزمایشگاه خوب برای تشخیص یک نوع سرطان ارثی سوال می کرد ( که گویا در خانواده شون بسیار هم شایع هست). طبق محاسباتمون این خانم کلی درصد ناقل این بیماری بودند!!!!!!! ولی خب همه قوت قلب بهش دادیم که یک طرف هم همسرت هست و نگران نباش همکار نازنین ما از یک بیماری ارثی دیگه توی فامیل همسرش صحبت کرد و درنهایت شوک ما رو تکمیل کرد و گفت من و همسرم ازدواج فامیلی داشتیم!!!!!!!!!!!!

ما همه با فک های آویزون که انوقت چرا قبل ازدواج تشریف نبردید آزمایش ژنتیک؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت نمی دونم!! با خودم فکر کردم هرچی خدا بخواد همون میشه و حالا شاید مشکلی درباره بچه آیندمون به وجود نیاد!!!!!!!

بعد که قیافه بهت زدمون رو دید گفت خودم می دونم خنده داره که همون حرفی رو می زنم که یه بی سواد هم ممکنه بزنه

خلاصه که ما موندیم که می دونستیم درس و دانشگاه شاید شعور افراد رو بالا نبره ولی حتی قرار نبوده علمتون رو هم نسبت به همون چیزی که خوندید بالا ببره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چي مي شه گفت ....

مدتي بود كه در شركتي به عنوان مشاور مشغول كار شده بودم. تمام تلاشم را كردم كه آنچه را كه مي دونم در اختيارشون بگذارم و تا حد ممكن هزينه ها را كاهش بدم. ولي كم كم متوجه تغييراتي در نوع برخورد بعضي از مديران و كاركنان شده بودم. اما از آنجا كه مورد حمايت كامل مدير مربوطه و قائم مقام شركت بودم، بدون توجه به حاشيه ها كارم را انجام مي دادم.

چند روز پيش نامه ايي ديدم كه تقاضاي قطع همكاري را با بنده كرده بودند. توي مدتي كه با اين شركت بودم خيلي چيزها ياد گرفتم. اما در پايان خوشحال بودم كه سرم را زير آب نكردن و محترمانه بهم گفتن كه برو! صرفا براي اينكه ديدن با بودن من امكان بخور بخورها و خيلي مسائل ديگه نيست.

چي مي شه گفت ....

هر کسی را بهر کاری ساختند!

 

یکباره با صدای خشمگینی شروع به صحبت کرد، اولش ترسیدم. با گذاشتن انگشت لای کتاب، آنرا بستم و بهش نگاه کردم. می‌گفت " خانم شما یک سوم عمرتان در ترافیک هدر میره! ما تمام عمرمان، این ترافیک میدونید از چیه؟" و منتظر پاسخ من نماند " از این مسافرکش‌های شخصی!"

از شدت خشم صداش به لرزه افتاده بود ... " من از بلوار فردوس تا همانجا که شما را سوار کردم - حوالی باقرخان- مسافر نداشتم. شمااولین مسافر  امروز ٍ من هستید. توی فلکه آریاشهر تا خواستم مسافر بزنم شخصی‌ها جلوم پیچیدن و مهلت ندادند مسافر بزنم ..."

مسافر بعدی سوار شد و او همچنان ادامه می‌داد " خارج طرح ترافیک مسافرکش شخصی نمیذاره ما مسافر بزنیم فقط داخل طرح میتونیم کار کنیم که اونهم از بس تاکسی ریخته مسافر کم میشه ..." یک کم سکوت ...

اما هنوز از درون می‌جوشید " من ۱۵ ساله دارم کار می‌کنم . درسته که خیلی از همکارهای ما فقط دنبال دربستی هستند اما همه که اینطور نیستن. ضمن اینکه امنیت تاکسی را شخصی نداره. شما داخل تاکسی احساس امنیت می‌کنی یا سواری شخصی؟"

گفتم "من فقط تاکسی سوار میشم. جرات سوار شدن به غیرتاکسی ندارم."

گفت " دقیقا. خانم ما راننده‌های تاکسی هزار مدل کلاس میگذرونیم. هزار مدل هزینه ثبت‌نام و عضویت و ... میدیم. باید متاهل باشیم. تابحال شده تو تاکسی به شما پیشنهاد آشنایی داده بشه؟"

گفتم " نه"

گفت " نگاه کنید اون خانم از پیاده‌رو به خیابان نرسیده به اولین ماشینی که از جلوش رد میشه مسیر میگه و سوار میشه. بعد هر بلایی سرش بیاد میگه امنیت وجود نداره. ما کلاس شهرشناسی می‌گذرونیم. من همه‌ی بیمارستانها و کلانتری‌ها و مراکز مهم شهر را بلدم. یکبار یه سی‌یلو پیچید جلوی من و یه مسافر را سوار کرد. چند قدم جلوتر سرعتش را کم کرد آمد کنارم و گفت آقا من مسافر زدم میخواد بره آرژانتین. چطوری برم؟ گفتم بهت نمیگم تا یاد بگیری مسافر نزنی وقتی مسیر رو بلد نیستی. جلوی تاکسی نپیچی که مسافرش را زودتر برداری"

گفتم " هرچه شما گفتی درست. اما آیا اون آدمهایی که دارید درباره‌اش حرف میزنید متوجه میشن شما الان اینقدر عصبانی هستی؟ یا فقط داری به خودت صدمه میزنی؟ میدونم سخته. میدونم اذیت میشید ولی الان دارید انتقام اشتباه یکی دیگه رو از خودتون میگیرید. تا وقتی من همشهری یاد نگیرم برای هر خدماتی پیش متخصص همون خدمات برم، این حرص و جوش فقط شما را از بین میبره"

حالا دیگه آرام شده بود. و من می‌توانستم مواقعی را بیاد بیارم که به پدرم می‌گفتم " درست که شما از برق سررشته داری، می‌دانی چطور کچ را باید درست کرد، یا چطور یک وسیله‌ی برقی را می‌شود تعمیر کرد... اما اگر همه‌ی این کارها را خودتون انجام بدید و بقیه هم مثل شما فکر کنند، متخصص هر کدام از این زمینه‌ها چطور باید امرار معاش کنه؟ "

یادم می‌آید راننده‌ی دیگری گفت " درسته که مسافرکش‌های شخصی خارج طرح اجازه مسافرزدن به ما نمیدن و باعث بیشتر این ترافیک‌‌ها می‌شن و هزار جور مشکلات دیگه بوجود میارن اما اگر نباشند شهر قفل میشه از مسافری که زمین مانده. چون ما حداکثر ۸ ساعت می‌تونیم کار کنیم و بعد از ساعت ۵ بیشترمون میریم خونه. بیشتر از این هم نمیشه پشت فرمون نشست. فرسایشیه و ما رو خسته می‌کنه..."

 

کلاف سردرگمیه! 

با من قدم بزن

فردی که برای تغییر شرایط خود قدم بر ندارد و در انتظار دیگران بماند چه این دیگران زنده باشند و حاضر یا ناپیدا و در ماورء، همان کسی است که همیشه در گذشته سیر می کند و یکی را می یابد تا تقصیر همه ناکامی های خود و جامعه را به گردنش بیندازد و شالوده آینده اش رویا هست و خیالبافی و ناکامی هایش تقدیر. 

یک پست موسیقایی

اگر عیار و محکی وجود داشت تا میزان شاخص های فرهنگی در خونم را اندازه گیری کنند، این هفته این شاخص به اوج خودش رسید. جای تک تک تان خالی از پنجشنبه دو هفته پیش تا پنجشنبه گذشته، شاخص های فرهنگی هنری را ترکاندم. شب جمعه دو هفته قبل از صدای مخملی همایون شجریان سرشار شدم. کنسرتی نوستالوژیک با اجرای تصانیف قدیمی همایون. این کنسرت با همراهی ارکستر مجلسی به رهبری بردیا کیارس برگزار شد. شب بعدش رفتم کنسرت جناب وحید تاج. صدای گرم و دلنشین وحید تاج با گروه جوانش، کیف شب پیشش را کامل کرد. در طول هفته کتاب "فرانی و زویی" جی.دی.سلنیجر را خواندم. آخر هفته هم به کنسرت استاد شهرام ناظری دعوت شدم که دیگر آخر عشق و حال بود. کنسرت شهرام ناظری مرا برد به دوران کودکی ام. تصنیف "اندک اندک جمع مستان می رسند" و "آتش در نیستان" و دیگر تصانیف قدیمی که جناب ناظری با همان هیبت و گرمای همیشگی اش اجرا می کرد چنان مرا به سالهای دور برد که حد نداشت. علاوه بر اینکه می دانستم بخشی از عواید این کنسرت به کودکان شین آبادی اختصاص پیدا می کند.

در این یک هفته به این فکر می کردم که آرامش نسبی که بر مملکتمان حکمفرما شده چقدر میتواند در فرهنگ پذیری و فرهنگ پروری تک تک ما تاثیر بگذارد. حس امید به آینده، آرامشی ذهنی به ارمغان می آورد که به راحتی می توانیم از منابع فرهنگی مان بهره ببریم.

امروز اول مهرماه هم هست. سالروز تولد خسرو آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان. از همین جا ادای احترام میکنم به محمدرضا شجریان عزیز به یاد تک تک لحظاتی که با صدای ملکوتی اش آرامش گرفتیم و به پاس بیش از نیم قرن تلاش و فراست در راه اعتلای هنر ناب ایرانی. تولدت مبارک استاد...