چند روز پیش ایمیلی برایم ارسال شد که ظاهرش طنز بود ولی در کنه آن یکی از بزرگترین رموز پیشرفت کشورهای توسعه یافته دیده میشد. آن ایمیل این بود: «توجه کردی تاثیر جمله "این مکان مجهز به دوربین مدار بسته است" از جمله "عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید" خیلی بیشتره!»

مذهب و ایمان یک رابطه قلبی است بین انسان و خدا. چیزی نیست که بتوان در جامعه بسطش داد و با آن قانون وضع کرد. تجربه ای که اروپایی ها قرنها در قرون وسطی تجربه اش کردند، مصداق بارز جمله ی من است.  از طرفی هر فردی این استعداد را دارد که بسته به شرایط، خدا و ایمان به فضائل اخلاقی را از قلبش محو کند و خدا و عقوبت اخروی را به فراموشی بسپارد(به غیر از  معصومین که موضوع بحث ما نیستند) غربی ها آمدند به جای اینکه بگویند تقوا پیشه کنید، بنده درستکاری باشید، یاد خدا را فراموش نکنید و جمله هایی از این دست، اصل را بر این گذاشتند که مردم، همگی بی اعتقادند. آنها آمدند برای جز به جز کارها و اعمالشان قانون وضع کردند. گفتند اگر کار خلافی کردی جزای اخروی اش به عهده ی خدا، اما در دنیا باید پاسخگو باشی. آنها به جای قوانین الهی که کاملا قلبی و اعتقادی است، قوانین بشری وضع کردند. به جای نظارت خدا بر انسان (که یک نظارت قلبی، اعتقادی، وجدانی و اخروی است)، نظارت انسان بر انسان را پایه گذاری کردند و رسانه ها را در کنار یک دادگستری مستقل، ناظر بر اعمال بشریت قرار دادند.همین مسائل باعث شد که فساد مالی در غرب به حداقل ممکن برسد. هر شخص در هر مقامی که بود و هست باید قانون را رعایت کند و اگر نکرد کاملا عادلانه محاکمه می شود. مثل همین بازداشت سارکوزی به دلیل فرار مالیاتی. و یا بازداشت رئیس فرانسوی بانک جهانی در آمریکا به جرم پیشنهاد رابطه نامشروع به یک خدمتکار هتل و از همه جالبتر محاکمه بیل کلینتون به جرم دروغگویی! بشر در اجتماع محتاج قوانین سفت و سخت و روشن بشری است تا بتوان جامعه ای با حداکثر سلامت را شاهد بود.

 

پی نگاشت: میخواستم عنوان این پست را به تقلید از کتاب "در ستایش سالخوردگی"/هرمان هسه، بگذارم "در ستایش قانون". گفتم شاید مرحوم هرمان هسه راضی نباشد، ولی قطعا راضی است که این کتابش را معرفی کنم. باشد عمر همه مان طولانی باشد و سالخوردگی ای با عزت داشته باشیم.