اين عمر گران مي گذرد

خوش گذشت! خوب بود بالاخره يه آب و هوايي عوض كرديم! اي همچين بگي نگي يه سفري بود ديگه! ...

جملاتي از اين دست سخناني هستند كه بعد از سفر معمولا مي گيم. چه در منزل شخصي سكني كرده باشيم و يا در ويلا و يا خانه دوستي باشيم. بعدش هم تعارف ها و تمجيد ها از مهمان نوازي هاي انجام شده و ...

ولي به قول سردبير محترم وقتي لحظات مال تو باشند ديگه دنيا مال تو است. پس هر جا كه هستي مال تو است.

واژه‌های قراردادی

گاهی وقت‌ها دست به کاری می‌زنی و گمان می‌کنی می‌توانی به آنچه در ذهن داری دست یابی. اما ناچار با ناتوانی‌هایت مواجه می‌شوی. بعد خود را در آینه نگاه می‌کنی و می‌گویی " این من بودم؟ آنکه چنین ناتوان از برآوردن خواسته‌اش بود؟‌ آنکه نتوانست قدرتش را به خودش ثابت کند؟ تو چطور توانستی؟ به چه خیال خامی گمان کردی می‌توانی؟ تو ..." بارها پلک‌هایت را باز و بسته می‌کنی و به آنکه در آینه ایستاده خیره می‌شوی...

گاه ناچاری بر صورت خویش سیلی بزنی تا مطمئن شوی خواب نمی‌بینی. و سیل سرزنشی که وجودت را در هم می‌پیچد نظاره کنی و با خود بیندیشی "‌خود کرده را تدبیر نیست"

پس از آن لازم است دستی بر گونه‌هایت بکشی و خود را ببخشی. برای ناتوانی‌ات؛ برای اندوهی که بر خود روا داشتی؛ برای سیلی سختی که بر گونه‌ات نواختی. باید به چشمهای خیست چشم بدوزی و بگویی "‌ آرام باش عزیزم. هنوز هم بسیار دوستت دارم. با هم درستش می‌کنیم. حالا که می‌دانیم در چه جای دیگری ناتوانیم می‌توانیم توانایی‌هایمان را تقویت کنیم..."

شکست و پیروزی واژه‌هایی قراردادی است. چه کسی می‌داند کدام نتیجه شکست و کدام یک پیروزی است؟ چه بسا شکست‌هایی که از هزار پیروزی گواراتر می‌شوند. 

زین پس با خود مهربانتر خواهم بود.


ادوینا تکذیب می کند

 

می دونین که صداسیما شبکه ی خبری برون مرزی ای به زبان انگلیسی داره به نام پرس تی وی . این شبکه اخبار مورد نظر جمهوری اسلامی رو به زبان انگلیسی و در قالبی جهانی عرضه می کنه و برای نیل به این مقصود از کشورهای غربی نیز استخدام دارد . یکی از کسایی که اخیرا به استخدام این شبکه دراومده دختری استرالیایی است که سابقا مانکن بوده و عکسهایش در تبلیغ زیرپوش تو اینتنرت نیز موجوده .

 چند سالیست که رسانه های استرالیا با جمهوری اسلامی خوب نیستند و سایتی این رو دستاویزی قرار داده که "خانم استوری که هم اکنون آزادانه از داخل استرالیا برای شبکه پرس تی وی گزارش تهیه می کند و برای مثال در یکی از گزارش های خود نخست وزیر سابق و فرماندهان نظامی استرالیا را به ارتکاب جنایت جنگی متهم می کند؛ پیشتر به شغل مدلی اشتغال داشته و عکس های آنچنانی اش در مجلات و فضای مجازی موجود است و نوشت که قطعا همین خبرنگار با این سرو وضع نمی تواند به ایران برود."

تا این جا چیز عجیبی نیست . در همه کشورهای دنیا مطبوعات و رسانه های جنجال آفرین زرد هستند که از کاهی کوه می سازند و این هم در همین راستاست و کمی چاشنی مخالفت با جمهوری اسلامی هم بهش اضافه شده اما پرس تی وی برای رفع اتهام از خودش که چرا همچین کسی رو استخدام کردین جوابیه ای ایرانی قول از همین مانکن سابق و خبرنگار فعلی منتشر می کنه که خیلی شبیه جوابیه های داخلیست تا ایشون .  


بخونین و بخندین . پرس تی وی گفته که خانم استوری ظاهرا گفته : به اعتقاد من تصاویر خصوصی اینجانب به عنوان یک هدف آسان برای حمله به پرس تی وی استفاده شده است. عکس های این گزارش حدود هفت سال پیش در حالی که در تعقیب یک حرفه در صنعت مد بودم به صورت خصوصی گرفته شده و بدون اجازه من به سایت های مختلف فروخته شده بود. وقتی متوجه پخش آنها شدم در حالی که از گرفتن عکس ها نیز بسیار پشیمان بودم، چند بار در طول سال ها درخواست کردم تا آنها را حذف و یا نام من را از آن ها جدا کنند؛ اما موفقیت کمی داشتم. مطالب این سایت درباره من بسیار توهین آمیز و به دور از واقعیت است، ضمن اینکه یک تحقیق ساده در مورد سردبیر این نشریه نشان می دهد که وی در رابطه با معاملات مالی غیر قانونی توسط پلیس فدرال ویکتوریا، دانشگاه ملبورن و اداره مالیات استرالیا تحت پیگرد قرار دارد و من نیز از وی شکایت خواهم کرد.این سایت در واکنش به این گزارش ضدصهیونیستی من که از شبکه پرس تی وی پخش شد، بلافاصله با تركيب عكسهاى مربوط به ٧ سال پيش و ادعاهاى كذب و دروغ براى بى اعتبار كردن گزارش اينجانب و همچنين براى بى اعتبار كردن من اقدام كردند.

از این که یه نفر غربی بیاد و این جور ادبیات دشمن شکنی داشته باشه حال می کنین ؟

 

زندگی صحنه بازی است

برتری اجرای نمایش تاتر نسبت به سینما بر کسی پوشیده نیست چه هنرپیشه سینما با تکرار و تمرین سروکار داشته هم چنین گفتمان و رفتار و حالات چهره توسط راهنما و کارگردان اصلاح شده و صحنه های زیبایی را خلق می کنند اما در اجرای زنده تاتر، اشتباه در اجرا موجب شکل گیری شخصیت کاری و هنری وی می شود، زندگی صحنه تاتر را می ماند و هچ ابزاری برای تشخیص تصمیم درست وجود نداشته چون هیچ مقایسه ای امکان ندارد آخر همه چیز برای بار نخست اتفاق می افتد، زندگی تمرین ندارد و تنها یکبار است، یک بازی تکرار نشدنی.  

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یادش بخیر... تا همین یکی دو سال پیش روزای تعطیل در سالن نمایشگاه رو می بستند تا از ازدحام جمعیت داخل سالن ها یه کم کم بشه...

یادش بخیر که تا همین پارسال پیارسال ها برای پنجشنبه جمعه ها دنبال نیروی اضافه می گشتیم که از پس مشتری ها بربیاییم...

واقعا یادش بخیر اون موقع هایی که می دیدیم شب شد و هنوز فرصت ناهار خوردن هم پیدا نکردیم..

اون موقع هایی که از ازدحام زیاد بازدیدکننده مدیر سالن ها دوره می گشتند و امضا جمع می کردند که ۱ روز دیگه هم نمایشگاه تمدید بشه...

اما حالا...

حتی جمعه هم باید چشم بدوزی ببینی کی یه مشتری حداقل از کنار غرفه ات رد میشه... حالا باید از زور حرصت فقط بخوری و بخوری... حالا دیگه اگر یک نفر پیدا میشه که اهل کتاب خریدنه به زور می بریش دم غرفه های آشنا که بلکه یه چند تومنی کتاب فروخته بشه...

اونوقت تو این شرایط پیامک میاد اون هم با افتخار تمام که افزابش ۱۰ تا ۱۵ درصدی فروش کتاب نسبت به سال گذشته!!!!!!!!!!!!!!!! اونوقته که دلت می خواد سرت رو محکم بکوبی به دیوار که هرچقدر هم احمق باشم و احمق فرض بشم دیگه حداقل کور که نشدم که!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ابراهیم

ویلچر را روی دوشم میگذارم و تا آسمان میدوم ... 

تا خدای فلجم را جا به جا کنم. 


او هنوز فکر می کند جای حق نشسته است...

( از چرکنویسهای هومن شریفی )


دو راهي

وقتي سر دو راهي قرار مي گيريد طبيعتا نگاه مي كنيد كه كدوم راه بهتر هست. به عبارتي همه چيز را مي گذاريد توي كفه ترازو و اون كفه ايي كه سنگين تر هست را انتخاب مي كنيد. ولي اگه دو كفه يكسان ايستاد چيكار مي كنيد؟ هر دو راه فعلا يكسان به نظر مياد اما كاملا جدا از هم هستن. 

معرفی حوض نقاشی

 

فیلم قشنگ حوض نقاشی رو که دیدم خواستم تو این صفحه بهتون معرفیش کنم اما به طور اتفاقی این معرفی زیبا رو دیدم و فکر کنم خوب و کافی باشه . حوض نقاشی یک فیلم ملودرام است. ملودرام، در درجه اول با احساسات و عواطف تماشاگر سر و کار دارد. شاید بتوان گفت که یک ملودرام هر قدر این احساسات را به رقت بیشتری بکشد، هر قدر موجب شود که تماشاگر از فرصت تاریکی سالن سینما استفاده کند و بیشتر چشم هایش را خیس اشک کند، ملودرام بهتری است. اما این، شاید اولین و پایه ای ترین ویژگی ملودرام باشد.

فیلم  سبک زندگی دو خانواده متفاوت است یکی خانواده دچار کم توانی ذهنی(که در آن یک پدر و مادر با کار و تلاش علیرغم کم توانایی ها و مشکلات سعی در فراهم نمودن زندگی مناسب برای پسر سالم خود می کنند ) و دیگری خانواده ای متوسط که مادر فرهنگی و پدر خانواده بیکار می باشدو مادر بار اصلی زندگی را با بیکاری یک ساله پدر خانواده به دوش کشیده را روایت می کند 

حوض نقاشی گریزی هم به تحریم های فرسایشی دارد. فیلم در دو جای حساس به بیننده طعم تلخ تحریمها را نشان میدهد. تحریمهایی که یک ناتوان ذهنی نیز تاوانش را میدهد و آنرا به زبان می آورد که “همش تقصیر تحریمهاست

شهاب حسینی به نظر من یکی بهترین ایفای نقش کارنامه هنریش رو رقم زد فوق العاده بود و به اذعان اکثر کارشناسان سینما سیمرغ امسال حق شهاب حسینی بوده است و البته از بازی منحصر به فرد نگار جواهریان در نقش مریم به راحتی نمی توان گذشت و باید بازی خانم خاص و پدیده ی سینمای ایران را ستود.

از نام زیبا و هوشمندانه فیلم هم نباید گذشت که حوض آن اشاره به زندگی و سبک آن دارد و نقاشی کنایه از هدف و ساختن زندگی به دلخواه (همانطور که در چند سکانس فیلم و رسم نقاشی با مدادهای مختلف رنگی اشاره شده بود)می باشد.

از نکات منفی فیلم نیز می توان به خط تعلیق فیلم و رکود سیر داستان در اواسط فیلم اشاره کرد که اگر بازی درخشان دو کاراکتر نقش اول فیلم(مریم و رضا)نبود مخاطب رغبتی به دنبال کردن فیلم نداشت را اشاره نمود

درپایان باید تلاش مازیار میری برای ساخت اثری هنرمندانه ستود و اشاره ای به هدف ساخت فیلم از نگاه کارگردان نمود.  حوض نقاشی لازمه این روزهای ایران است چون در شرایطی که هستیم داریم از دوست داشتن ها و عاشقانه زیستن ها دور می شویم معتقدم هر کس که می خواهد تشکیل زندگی بدهد و زندگی عاشقانه ای را دنبال کند باید “حوض نقاشی” را ببیند. این فیلم قرار است طعم شیرین کودکی را به ما برگرداند. در واقع طعم گذشته نه چندان دور ما در این کار مطرح می شود که عادت کرده ایم به آن رجوع نکنیم بنابراین لازم دیدم که این فیلم ساخته شود.

 

آتش در نیستان

زبانه های آتش در رنگها و شکل های مختلف خلق می شوند، حرکت کرده و به دنیا می آیند، به هم می پیوندند و مدتی با هم می مانند و در هم می پیچند سپس می میرند، شباهت بسیاری بین زبانه های آتش و انسانها وجود دارد.

مسیری که طی می کنیم

دیدید توی بزرگراه رانندگانی هستند که مدام لاین عوض می کنند و می گازند و می .. زند و می تازند! ما در زندگی خودمان نیز اینگونه ایم. مسیر عوض میکنیم، گاهی اوقات تند می رویم و بعضی وقت ها کند.گاهی یکی جلوی حرکتمان را می گیرد، مجبوریم از کنارش سبقت بگیریم. اما بعضی وقت ها ما فقط منافع خودمان را می بینیم. در یک مسیری که همه دارند راه خودشان را می روند، یکی که می خواهد تندتر برود و زودتر به مقصد برسد به قول برادران راهنمایی رانندگی "رفتار پر خطر" از خود بروز می دهد. لایی کشیدن ها، فریاد زدن ها، میلیمتری رد کردن ها و کلا هر نوع ناهنجاری رفتاری هم برای خودمان خطرساز هست، هم برای دیگران.

مسیری که ما طی می کنیم (مخصوصا در روابط عاطفی)، تنها مسیر ما نیست. ما با عوض کردن مسیرمان ، شاید خیلی های دیگر را نیز تحت الشعاع قرار دهیم.

 

باربط1: و باز زنده باد اعتدال

باربط2: و باز معتقدم هرگاه رانندگی ما خوب شد بیش از نصف مشکلات ما حل خواهد شد.

مسئولیت...

دوباره نزدیک نمایشگاه شد و ما رو به فعالیت مضاعف واداشت...

دوباره چک و چونه زدن با چاپخونه و صحافی ووووو شروع شد... بخصوص منی که دقیقه ۹۳ تازه تصمیم گرفتم امسال هم علی رغم اینکه می دونم اشتباهه کتاب چاپ کنم!!!!!!!

جالب اینجاست که وقتی به آقای محترم چاپخونه دار به حالت درد و دل میگم که به خاطر تماس های مشتری ها و حس مسئولیتم در قبال اونهاست که با وجود تمامی شرایطی که می دونید می خوام اینها رو تو نمایشگاه به دستشون برسونم به جای حل مسئله با افتخار میگه آهان یافتم!!!!!!!!!! بنویسید به دلیل گرانی کاغذ کتاب به نمایشگاه نرسید آدرس بدید براتون می فرستیم.

- نه بابا؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد از ۱ ساعت چک و چونه زدن میگه باشه نصفش رو من چاپ می کنم نصفش رو ببرید جای دیگه! وقتی این موضوع رو در نهایت قبول می کنم ایشون می زنند زیرش و می فرمایند نه آخه این کتاب ها با این تیراژ و با این سبک چاپ خیلی شیرینه اگر می خوای نصف کنی اونوقت من هم اینها رو به موقع برات نمی زنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی دونم چرا این روزها وقتی از احساس مسئولیت و وظیفه صحبت می کنی یا به چشم دیوونه نگات می کنند یا با این نگاه که برو برو ما رو اینطوری رنگ نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دو دوتا = ؟

مادربزرگ همسري كه خداوند حفظش كند سني ازش گذشته است. تحصيلات آنچناني ندارد و شايد به غير از قرآن كتاب ديگري هم نخوانده باشد. با وبلاگ و اينترنت هم كاملا غريبه است. ولي در عجبم كه فرزندان اين مادر همان هايي هستند كه علم روانشناسي و تربيت كودك و ... همگي سعي در ارائه راهكارهايي براي داشتن اين چنين فرزنداني دارند.

نمي فهمم چه اتفاقي مي افتد كه بعضي از آدم ها علم را به زانو در ميارن!؟ فقط يك موردي كه تونستم ببينم و دركش كنم اين بود كه فرزند بزرگ اين مادر كه خود سني در حدود 80 سال دارد، بعد از انجام يك عمل بسيار سخت و چهل روز بستري بودن در بيمارستان و اينكه حتي به سختي تا دم در اتاقش مي تواند راه برود، خود را ملزم مي داند كه عيد به ديدن مادر برود و با تمام سختي ها مي رود.