شادی در بستر خرد و اعتدال

یک هفته ی شاد را گذراندیم.از آن شنبه رویایی تا این سه شنبه ریودویی چیزی که عیان بود امید و لبخند بود که بر لبان مردم جاری گشت. همان مردمی که تا یکی – دوهفته قبل سرشار از یأس بودند. یأسی پر استرس و اضطراب. اضطراب از ادامه یافتن وضع موجود. در این میان شانتاژهای فکری افراطیون نیز بر یأس مردم افزود. اما 25خرداد 92 نشان داد که می شود با پایمردی و ناامید نشدن سرنوشت یک کشور را عوض کرد. شنبه شب همه شاد بودند. پیروزی اعتدال و خردورزی همه را شاد کرده بود. شادی که من در آن جوزدگی به ندرت دیدم. یک شادی ملی بعد از 16 سال. اما این بار این شادی معقولانه تر و گسترده تر بود. ولی باز دو گروه افراطی از این شادی همگانی برآشفتند. افراطیون داخلی که شکست سختی خورده بوند و افراطیون تحریمی. همان ها که از کل ادبیات فارسی تنها این تک مصرع را آموختند که "خانه از پای بست ویران است" و ما نشان دادیم ویران دلهایی است که برای وطن نمی تپد. ویران قلب های نا امید است. و چه تلخ است دیدن مردمی از این سرزمین  که شادی ملی ایرانیان را غم خویش می پندارند.

به هر حال آنچه در 25 خرداد روی داد و پیروزی تیم ملی مان در 28 خرداد آغاز یک راه است. راه خردورزی و اعتدال. در اولی دولتی بر سر کار می آید که شعارش تدبیر و امید است. سابقه شان هم نشان داده که انسانهای متخصص و معتدلی هستند. آنچه ما می توانیم انجام دهیم پیگیری راه خرد در وظایف اجتماعی است که بر دوشمان است. دولت جدید میراثدار ویرانه ای است که برای ساختن مجددش نیازمند زمان است. اگر هیچ باری از روی دوش دولت بر نمیداریم انتظار اعتدالگرایان این است که صبور باشیم تا اوضاع به یک ثبات نسبی برسد.  برای تیم ملی مان نیز ره همین است. هدف ما رفتن به جام جهانی به تنهایی نیست. هدف ما باید درخشش در جام جهانی باشد. یک سال زمان داریم تا جام جهانی. خدا را شکر دولتی هم بر سر کار می آید که از برنامه ریزی تنفر ندارد، پس می شود خیلی کارها کرد. من به نوبه ی خود این شادی ها را به تک تک شما دلبرکان تبریک میگویم و امیدوارم "امیدواری" در ما زنده بماند و ایرانی داشته باشیم همینطور مشتی و باصفا!

 

باربط: شادی خیلی چیز خوبی است به جان خودم!

بی ربط: همان طور که مستحضرید وبلاگم، اسفندگان نازنیم ترکید! هک شد و حذف شد و دوباره هک شد و دوباره حذف شد. توانستم آدرسش را حفظ کنم و با یک رمز 30-40 تایی از شر هکر نامحترم نجاتش دهم. بک آپ دارم. کسی از دوستان هست که بلد باشه چطور بک آپ رو تبدیل به آرشیو وبلاگ کنم؟ و نکته ی دیگه اینکه من آدرس تک تک دوستان قدیم و جدید رو ندارم. لطفا به همون آدرس قبلی بیاین اونجا و واسم کامنت بذارین تا آدرس هاتون رو داشته باشم. سپاس

یادمان نگاشت: گرامی میدارم سالروز شهادت دکترعلی شریعتی و دکتر مصطفی چمران. روحشان شاد...

فعلا همین!!!!!!

قومی متفکرند در مذهب و دین          قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آنکه بانگ آید روزی         کای بی خبران راه نه آن است و نه این!

 

اميد به آينده

با يك روز تاخير نوشتم كه عذر خواهي مي كنم. راستش ديروز خيلي مشغول بودم.

اين روزها بحث رياست جمهوري خيلي داغ هست و بالاخره هم نتيجه مشخص شد. مردم هم اين انتخاب را جشن گرفتن. شبي كه در ترافيك ديگران بوق ماشين را به صدا در مي آوردند و علامت پيروزي و جيغ و داد و خوشحالي مي كردن، همواره ياد داستان پادشاه و گذرگاه شهر مي افتادم. شهري كه مردمانش بدون هيچ محدوديتي از دروازه اش رفت و آمد مي كردن و ... و در انتها تنها اعتراضي كه بلند مي شوند مبني بر زياد كردن افراد مشغول خدمت هست.

دوره رياست جمهوري داره به پايان مي رسه و دوره جديد شروع مي شه. اميدوارم همانطور كه آقاي روحاني گفتند روزي برسه كه ما هم جشن بگيريم:

روزی که همه جوان‌های ما شاغل بودند و بیکار نبودند آن روز جشن بگیريم؛ 

آن روزی که زندگی مردم در بهبود و رفاه بود آن روز من جشن می‌گیريم؛ 

آن روزی که غمی در چهره کارگر ندیديم آن روز جشن بگیريم؛

 آن روزی که محیط دانشگاه محیط صفا و نشاط و علم و دانش بود آن روز جشن می‌گیريم؛

 آن روزی که ایران در جایگاه غرور و افتخار در سراسر جهان بود آن روز جشن می‌گیريم؛ 

آن روزی که تحریم را در هم شکستم و روابط خوب با دنیا برقرار کردیم آن روز ما جشن می‌گیریم؛ 

آن روزی که صادرات غیر نفتی ما بر واردات ترجیح پیدا کرد آن روز جشن می‌گیريم؛ 

آن روزی که مردم ما احساس رضایت کردند آن روز، روز جشن ما است، روز پایکوبی ما هست؛ 

روزی که لبخند بر لب پیر و جوان، زن و مرد، روستایی و شهری و سراسری کشور ما شاهد باشیم، روز جشن ملی ما خواهد بود.

 به امید آن روز 

برای آنانکه ماندند ... به یاد آنانکه رفتند

چه روزی سنگینی نوبت من است.

روزی پر از خاطرات برای آنانکه ماندند از آنانکه رفتند.

اجازه دارم بی‌هیچ سخنی بروم؟؟

یک با یک برابر هست؟

غم و شادی از یک جنس نیستن که بشه در کفه ترازو قرار بدیم چون جِرم غم به مراتب بیشتر از شادی است، وزین است و تحملش دشوار به همین دلیل اثرش تا مدتها ماندگار است شادی اما زود فراموش میشه و مهمان یکی دوروزه ماست اگر برای اینها و سایر عواطف و حسها واحدی برای اندازه گیری وجود داشت میشد فهمید که یک واحد از هر درد به مراتب سنگین تر از یک واحد لذت میتونه باشه.

 وقتی برای دوست، فرزند یا عزیزی موردی پیش میاد که همراه با درد هست شادی و لذت خود را فراموش میکنیم چون اون درد از لذت ما برتر و مهمتره یا ذهن ما اونو برتر میدونه.

سيستم

يكسري اعداد ديگه واسه ما آشنا شده. مثلا عدد سه هزار! هر چند هيچ موقع هم اتفاق خاصي نيفتاده و مرور زمان باعث فراموشي اتفاق هايي از اين نوع و دسته شده است.

چند ماه پيش بخاطر اختلاف حسابي چند تا از چك هام برگشت خورد. وقتي كار تمام شد و به توافق رسيديم يكي از چك ها از زمان برگشت خوردن آن بيش از ده روز گذشته بود. هنگام پاس شدن چك مسئول باجه بهم گفت كه بايد اين را رفع سو اثر كني. بعد از اون روز آنقدر داستان هاي مختلف پيش اومد كه هيچ موقع وقتي را براي رفع سو اثر نذاشتم. تا اينكه دسته چكم در شرف تموم شدن بود كه درخواست دسته چك جديد دادم كه معلوم شد اون چك كذايي هنوز در سيستم ثبت هست.

بايد مي رفتم پيش رئيس شعبه و استعلام مجدد و پرداخت شش هزار تومان بابت رفع سو اثر. چند روز بعد براي گرفتن نتيجه استعلام رفتم پيش رئيس. معلوم شد كه در فلان روز چك من برگشت خورده اما تاريخي از پاس شدن چك نبود! همچنين معلوم شد كه بنده در تاريخ 20/01/1391 از بانك صادرات وام چهار ميليون توماني گرفتم!!!! حالا از من انكار كه من توي تمام اين سال ها حتي يك بار هم در بانك صادرات حساب هم باز نكردم چه برسه به گرفتن وام و از رييس شعبه دست انداختن كه برو پسر جون من خودم گنجشك رنگ مي كنم به جاي قناري مي فروشم!! ولي خب كد ملي و كليه مشخصات بنده گوياي گرفتن وام بود!!!! از اون جالب تر اينكه بنده حدود پنج سال پيش يك وام مسكن دوازده ميليوني گرفتم و در اين سال ها مشغول پرداخت اقساط آن بودم ولي در استعلام اثري از آن وام نبود!

خلاصه اينكه سيستم بانكي بسيار دقيق است!‌ من وام مي گيرم به اسم اون يكي! آن يكي وام مي گيره به اسم من! حالا مي فهمم كه چرا بانك ها اين همه معوقه دارن و دستشون هم به هيچ جايي بند نيست!

اگر يهو موقع خروج از كشور به عنوان بدهكار بزرگ سيستم بانكي دستگير شدين زياد شكه نشين! چيزي نيست اشتباه شده!‌ ولي خب يخورده زمان مي بره تا بتونين ثابت كنيد. البته اگه زمان لازم را داشته باشيد!

درس دردناک هستی

 

در بسیاری از موارد، زندگی اجتماعی ما متاثر از رفتارهای سیاسی و اجتماعی محیط امان، دردهایی را بر پیکره‌ی زندگی‌امان می‌گذارد که گاه چاره‌ای جز سازش باقی نمی‌گذارد. در این میان بیشتر مسائلی که با آنها سروکار داریم مسائل شخصی محسوب می‌شوند. مواردی که به انتخاب و تصمیم مستقیم ما بستگی دارد.

روزهایی است که به رهاورد زندگی‌ام نگاه می‌کنم و حیرت می‌کنم با شیوه‌ای که داشته‌ام، تابحال خطری جدی تهدیدم نکرده است. آموخته‌هایم کم نیست و هر کدام درد خاص خود را بهمراه داشته است. یکی از آنها این است:

برخي آدمها مثل تبخال هستند.
ناگاه حضورشان غافلگيرت مي‌كند. با گزگزي آزار دهنده. جايي كه زيبايي‌ات را هم به خطر مي‌اندازد. با خودت مي‌گويي (در واقع خودت را فريب مي‌دهي) " نه اين تبخال نيست" و خوش باورانه به آيينه نگاه مي‌كني و تكرار مي‌كني‌ " نه اين تبخال نيست" . اما خودت بهتر مي‌داني حقيقت چيست. چاره‌اي نيست بايد حضورش را تحمل كني. تا دوره‌اش بگذرد. پس از رفتنش هم تا مدتها اثرش باقي مي‌ماند و تو حيرت زده به دنبال چاره‌اي هستي كه ديگر نيايد. اما ويروس در نخاع تو نشسته و گاه و بيگاه سر برمي‌آورد.
براي نبودن آن آدمها بايد به نخاع رفتاري خودم رجوع كنم. ريشه‌اش آنجاست.

 

* شما هم از چیزهایی که زندگی به شما آموخت بنویسید.

این چنین قسمت ز کی آموختی

برای ناشتای جمعه اُملت می پختم جالب اینکه بعد از سالها تخم مرغی شکستم که دو زرده داشت، باوری قدیمی میگه اگر زنی آبستن تخم مرغی بشکند و دو زرده باشد فرزند او با چشمان آبی بدنیا میاد، یقینا نه زنم و نه آبستن و در پی تعبیرش ذهنم هیچ فرازی ندید تا اینکه برنامه شبکه من و تو خبری از انتخابات پخش کرد آنوقت ذهنم فرود آمد بر لقلقه فکری این روزهای مردم، مردمی که اوضاع را آبستن خبرهای داغ می بینند و محرز شدن صلاحیتها همان تخم دوزرده ای بود که گذاشته اند و فرزند ناخلف نیز شدت تحریم توسط چشم آبیهای کشورهای غربی و جالب اینکه خبر بعدی هم از دو کُره بود، شمالی و جنوبی ، همان که سالها به فکر رقابت و جلو زدن از جنوبی اش بودیم و به شمالی اش رسیدیم.