رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

 

چندی پیش به همراه چند دوست به کوه رفته بودم. همکار دوستم دختر جوانی بود که کفش دوپوش به پا داشت. دوستم و پسر جوانی از همراهان کفش ورزشی معمولی‌ به پا داشتند. در گذر از معبری پرشیب با پوشش خاک و سنگ، آن دو با کمی سختی و پس از چند بار لیز خوردن پایین آمدند اما همکار دوستم با وجود اینکه کفش حرفه‌ای به پا داشت بر زمین نشست و پس از ۱۰ دقیقه کلنجار و نق زدن که " نمی‌تونم" بغض کرد. دوستم بارها به او تذکر داد " به پاهایت اطمینان کن و قدم بردار" اما در نهایت پسر جوان ناچار شد بالاتر رفته و به او کمک کند تا از گذر پایین بیاید.

به خود گفتم "حرفه‌ای‌ترین ابزارها را هم در اختیار داشته باشیم وقتی خود را باور نداشته باشیم، هیچ نداریم"

 

* هموطنان عزیز سیستانی و بوشهری، تسلیت

زنانگی

بعضی وقتها لازمه قشنگترین رژ لبتو فقط برای دل خودت بزنی. بعدش میتونی وایسی یه کوه ظرف بشوری...


می‌دوید از جهل خود بالا و پست

تا وقتی آدمی از نعمت نادانی بهره دارد و به آنچه ورای جهل هست امید، این کنجکاوی بانی شکوفایی و اعتلای بشر می شود در غیر اینصورت هنوز غار نشین برگ پوشی بیش نبودیم. 

چون به خلوت می روند...

فرض کنید من برای فرو کردن اعتقاد و اندیشه ام به مغز شما با یک دروغ آغاز کنم. از آنجا که ماه هیچ وقت پشت ابر نمی ماند دروغم برملا می شود. من برای اینکه اعتماد شما را جلب کنم و اعتقادم را بیشتر فرو کنم، دروغی بزرگتر به شما میگویم. پس از چندی باز لو می روم. من دروغم را بزرگتر تقدیم شما میکنم. وظیفه خود می دانم که حتی شده با نیرنگ و فریب و دروغ، اعتقاداتم را به خورد شما بدهم. باز دستم رو می شود. این بار دروغ را خیلی بزرگتر و پیچیده تر و عجیب تر حضورتان تقدیم می کنم. و باز عده ای از شما دستم را می خوانید! آهسته آهسته شما از من متنفر می شوید. اعتمادتان به من از بین می رود. اجازه نمی دهید حتی یک کلام حرف بزنم. اگر سلام خشک و خالی هم بهتان بکنم می گویید «خفه شو مرتیکه دروغگو! سلام کردنت هم الکیه!!». و این گونه است که من و اعتقاداتم در پیش شما رنگ می بازند. اعتقاداتی که شاید من و شما در خیلی جاهایش مشترک بودیم ولی به خاطر دروغهای پی در پی من، نه اعتقادی برای شما ماند و نه اعتبار و آبرویی برای من!

بله! این بود انشای من!

 

بی ربط: کارهای مقدماتی نمایشگاه کتاب شروع شده. وقتم به شدت محدود است. از همه دوستان و عزیزان و دلبران و دلبرکان و بزرگان و خردان و علما و فضلا عذرخواهم شدید

واژگونی

 

چرا تعهد نسل امروز ما به وطن نبست به نسل زمان پهلوی این قدر کمتره ؟ چرا اون موقع کمتر ایرانی ای دست به مهاجرت می زد و هر ایرانی ای هم که برای درس خوندن به اروپا یا آمریکا می رفت ، بعد از اتمامش حتما بر می گشت و یه گوشه ای از این مملکت رو آباد می کرد ؟

چرا نسل امروز به تنها چیزی که عقیده داره خود خود خودشه ؟!

چه اتفاقی در این چند دهه افتاد؟

سال جديد

سال جديد خيلي متفاوت از تمامي سال هاي پيش برام شروع شد. تجربه هاي جديدي داشتم. رفت و آمد هاي بيشماري كه ترجيح داديم يك روز را كامل تعطيل كنيم و فقط خودمون باشيم. با تمام خستگي هايي كه دارد ولي دوستش دارم. اميدوارم امسال همون سالي باشد كه در سال هاي ديگه بشه پسورد ايميل ها و ياد آور خاطرات قشنگتون.



در این بخشش چه نزدیکان چه دوران

همه ارث و میراثم را می بخشم، همه را، حتی خدای موروثی ام را.



ادامه نوشته

دوگانه ای برای آغاز سال نو

مار خوش خط و خال:

ابتدای سال است و به رسم همیشه ما باید سال نو را تبریک بگوییم. اول از سالی که گذشت شروع میکنم. سال 91 قطعا سال خوبی نبود. شاید برای تک تک ما در زندگی خصوصی مان خوبی ها و بدی هایی داشت ولی برای کلیت مملکتمان سال بسیار بدی بود. به جز موفقیت های جسته گریخته ورزشکارانمان تقریبا در هیچ زمینه ای پیشرفت نداشتیم. سال یأس و نا امیدی بود. سالی بود که اخلاق و انسانیت با شیبی بسیار تندتر از پیش، به سمت سقوط و نابودی رفت. سال 91 در زمینه اقتصادی وحشتناک بود. به گواه و شهادت کسانی که عمر طولانی دارند فشارهای اقتصادی بر عامه مردم در سال 91 به سان و چه بسا بیشتر از فشارهای اقتصادی و قحطی حاصل از جنگ جهانی دوم بود. سقوط ارزش پول ملی، گرانی، تورم، فسادهای اقتصادی بی نظیر و همه و همه باعث شد کام خیلی ها در روزهای منتهی به پایان سال تلخ شود. اما با همه ی اینها امید به نو شدن و تغییر که برگرفته از حرکت زیبای طبیعت است روحمان را جلا داد. شکوفه های بهاری، هوای دلنشین، خلوتی و پاکی این روزهای پایتخت، مهمانی ها و لبخندهای نوروزی و کلا بوی ناب بهار ما را وادار میکند امیدوار باشیم و سرزنده. امیدوارم سال مار، سالی پر از سلامتی و تکاپو برای زندگی بهتر برای همه مان باشد، سالی باشد پر از لبخند و رضایت و امیدواری. سالی سرشار از برکت و پول. سالی سرشار از آغوش های امن و هماغوشی های مهربانانه و متعهدانه. سال نو بر همه شما دلبران و دلبرکان مبارک

 

ارمیا و گلشیفته:

هرقدر که نوروز سال پیش اصغر فرهادی و فیلمش نقل حرفهای نوروزی بود، امسال "ارمیا"ی آکادمی گوگوش جای آن را گرفت. قضیه برنده شدنش در آکادمی حرف و حدیث هایی داشت که بیا و ببین. آن طرفی ها که از عریان شدن "گلشیفته" حمایت میکردند و آن را در چارچوب مدرنیته و آزادی های شخصی تفسیر میکردند، از حجاب ارمیا برآشفتند و ارمیا را عامل نفوذی این وری ها نامیدند. خودی های مذهبی که تن لخت گلشیفته رگ غیرت دینی شان را غلغلک داده بود و او را مستحق مرگ دانسته بودند، ارمیای آکادمی را عامل سازمان منافقین دانستند و برنده شدنش را نفوذ بهاییان و ملکه و مریم رجوی در آکادمی! ما که نفهمیدیم در ذهن مذهبیون متعصب حجاب خوب است یا نه! چیزی که جالب است این است که هم آن وری ها و هم این وری ها در دو نکته مشترک هستند: توهم توطئه و افراطگرایی. خدایا ما را به سمت احترام و اعتدال رهنمون ساز!!!

 

سال جدید

سال خیلی خوبی شروع شده برام... یک سالی که از همون آغازش برام متفاوت تر از همیشه شروع شد... توی خونه ای جدید به همراه یک خانواده جدید. کنار سفره هفت سینی که برای اولین بار تو خونه خودمون انداختم... سفرهای متفاوت و خانوادگی... عیددیدنی های مختلف... آپ کردنم از گرگان و کنار کسانی که یک روزی دوستان وبلاگیم محسوب می شدند و حالا اعضای خانواده هم هستیم... همه اینها برام جذابیت هایی دارند که ناخودآگاه امیدوارم می کنند به زیبایی هایی که قراره سال جدیدمون رو پر کنند...

سال نو همه مبارک و عمرتون به شادی و شادمانی

اراده ای استوار

روانپزشکی برای امتحان مریض خود لیوانی را تا نیمه از آب پر کرده و به او میگوید: میخواهم بدانم تو کدام نیمه را میبینی؟ پر یا خالی؟ منفی گرا هستی یا مثبت اندیش؟ 

آن فرد لیوان آب را سرکشیده در پاسخ میگوید: من مرد عمل هستم!

سال نو رو تحویل گرفتیم. حالا با ماست که مثبت اندیش, منفی گرا یا اهل عمل باشیم. براتون دلی شاد لبی خندان, روزگاری پر برکت و اراده ای استوار برای به عمل درآوردن آرزوها, آرزو دارم.

سال نو مبارک.

یا حق.

شادباش

وسط سفرهای نوروزی هستم و اینجا گرگان هست و سال خوبی برای همتون آرزو دارم  نقل قول از پیامکی از آقا سعید، آرزویم برایت این است در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن، آرام قدم برداری برای زندگی کردن