لاف عشق و گله از یار؟!
کسانی که بنده ی حقیر را از نزدیک میشناسند میدانند که من اکثر کارهایم دقیقه نودی است! تا همین چند ثانیه پیش موضوع دیگری در ذهنم جنب و جوش میکرد که یکهو نظرم عوض شد. راستش را بخواهید آخر این ماه و اواسط ماه بعد عروسی چهار نفر از دوستان ام است و گفتم به جای رسیدگی به امور جاریه مملکت داری و نظریه پردازی در باب حکمرانی! این بار به همین مناسبات میمون و مبارک از "عشق" حرف بزنیم. البته نه از آن حرفهای شیرین عشق و عاشقی! در ابتدا یقه ی جناب حافظ را میگیریم و از غزلیاتش این بیت را بررسی میکنیم:
لاف عشق و گله از یار بسی لاف دروغ عشق بازان چنین مستحق هجرانند
اینجا کلاس ادبیات نیست که من بخواهم جلوی شما اساتید بنشینم و عروض و قافیه بازی از خودم در بیاورم و تک به تک واژه ها را معنی کنم! خلاصه حرف حافظ این است که کسی که ادعای عاشقی میکند حق ندارد از یار دلبندش گله کند، که اگر خدای ناکرده چنین کند حق است که به درد جدایی و هجران و نادر و سیمین گرفتار آید! بنده به شدت با این گفته خواجه حافظ مخالفم. مگر می شود در این زمانه هر چه یار آن هم یاری از جنس لطیف "نسوان" گفت، چشم بسته بگوییم چشم؟! شاید یار ما چیزهایی خواست که ما با آن مخالف بودیم، دم نزیم و لب بدوزیم که یک وقت دچار هجران نشویم؟! شاید دلدار ما خواست حقوق یک ماهه مان را یک ساعته در تیراژه و گلدیس و الماس به چرخه ی اقتصاد مملکت تزریق کند، تمام جان و روح ما فدای یار ولی ما تا آخر ماه هوا بخوریم که یک وقت گله ای به یار وارد نکنیم؟! حافظ جان اینگونه که سنگ روی سنگ بند نمیشود. شما که نسوان را، این شاخه نبات های زیبا روی را بهتر از بنده می شناسی! حرف میگذاری در دهان همچو غنچه ی این جماعت عزیزتر از جان؟!
بنده هم مثل جناب حافظ میگویم لاف عشق نزنیم، اما حقیقت عشق هم چیز دیگری است. ما که معصوم نیستیم. همین من سرتا پایم اشکال است. یار من اگر بخواهد به قول حافظ واقعا عاشق باشد و در مقابل ضعف هایم هیچ نگوید که دو روز دیگر باید النگوهایش را بفروشد خرج اعتیادم بکند! یار من اگر توانست با رعایت اخلاق و با دلسوزی ضعف های مرا به کمترین حد ممکن برساند، عاشق واقعی است ولی اگر مثل این دختران شوهرندیده هرچه من گفتم برایش به مثابه وحی منزل باشد، ادای عاشق ها را در می آورد. گله و گله گذاری را بنده هم محکوم میکنم اما ایستادن در مقابل زیاده خواهی ها و خود پسندی ها و خردگریزی ها از یک طرف و "همراه بودن" و "همدل بودن" را بیش از بیت حافظ میپسندم! اگر از ابتدا که پا به این جهان گذاشتیم به ما می آموختند چگونه با یکدیگر صحبت کنیم و نهایتا به درک متقابل برسیم، اینگونه آمار هجران ها و جدایی هایمان سر به فلک نمیگذاشت. نظر شما چیست؟ چقدر با بیت حافظ موافقید؟ اگر عاشق شدیم حق داریم از یار گله بکنیم یا نه؟
باربط: عشق در نظر من چیزی به جز مسئولیت نیست. مسئولیت عاطفی، مالی، روحی، ج ن س ی، خانوادگی و....