در بسیاری از موارد، زندگی اجتماعی ما متاثر از رفتارهای سیاسی و اجتماعی محیط امان، دردهایی را بر پیکره‌ی زندگی‌امان می‌گذارد که گاه چاره‌ای جز سازش باقی نمی‌گذارد. در این میان بیشتر مسائلی که با آنها سروکار داریم مسائل شخصی محسوب می‌شوند. مواردی که به انتخاب و تصمیم مستقیم ما بستگی دارد.

روزهایی است که به رهاورد زندگی‌ام نگاه می‌کنم و حیرت می‌کنم با شیوه‌ای که داشته‌ام، تابحال خطری جدی تهدیدم نکرده است. آموخته‌هایم کم نیست و هر کدام درد خاص خود را بهمراه داشته است. یکی از آنها این است:

برخي آدمها مثل تبخال هستند.
ناگاه حضورشان غافلگيرت مي‌كند. با گزگزي آزار دهنده. جايي كه زيبايي‌ات را هم به خطر مي‌اندازد. با خودت مي‌گويي (در واقع خودت را فريب مي‌دهي) " نه اين تبخال نيست" و خوش باورانه به آيينه نگاه مي‌كني و تكرار مي‌كني‌ " نه اين تبخال نيست" . اما خودت بهتر مي‌داني حقيقت چيست. چاره‌اي نيست بايد حضورش را تحمل كني. تا دوره‌اش بگذرد. پس از رفتنش هم تا مدتها اثرش باقي مي‌ماند و تو حيرت زده به دنبال چاره‌اي هستي كه ديگر نيايد. اما ويروس در نخاع تو نشسته و گاه و بيگاه سر برمي‌آورد.
براي نبودن آن آدمها بايد به نخاع رفتاري خودم رجوع كنم. ريشه‌اش آنجاست.

 

* شما هم از چیزهایی که زندگی به شما آموخت بنویسید.