مسئولیت...
دوباره چک و چونه زدن با چاپخونه و صحافی ووووو شروع شد... بخصوص منی که دقیقه ۹۳ تازه تصمیم گرفتم امسال هم علی رغم اینکه می دونم اشتباهه کتاب چاپ کنم!!!!!!!
جالب اینجاست که وقتی به آقای محترم چاپخونه دار به حالت درد و دل میگم که به خاطر تماس های مشتری ها و حس مسئولیتم در قبال اونهاست که با وجود تمامی شرایطی که می دونید می خوام اینها رو تو نمایشگاه به دستشون برسونم به جای حل مسئله با افتخار میگه آهان یافتم!!!!!!!!!! بنویسید به دلیل گرانی کاغذ کتاب به نمایشگاه نرسید آدرس بدید براتون می فرستیم.
- نه بابا؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد از ۱ ساعت چک و چونه زدن میگه باشه نصفش رو من چاپ می کنم نصفش رو ببرید جای دیگه! وقتی این موضوع رو در نهایت قبول می کنم ایشون می زنند زیرش و می فرمایند نه آخه این کتاب ها با این تیراژ و با این سبک چاپ خیلی شیرینه اگر می خوای نصف کنی اونوقت من هم اینها رو به موقع برات نمی زنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم چرا این روزها وقتی از احساس مسئولیت و وظیفه صحبت می کنی یا به چشم دیوونه نگات می کنند یا با این نگاه که برو برو ما رو اینطوری رنگ نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!