معمولا يكي از كارهاي هر روز من خوندن خبرهاي مختلف هست. خبرهايي مثل اين و اون و اين يكي و آن يكي. معمولا هم توي هر خبر يك سوال ذهنم را مشغول مي كنه و بعدش هم فراموش مي شه . مثلا اينكه توي خبر اين، خودرو سازي و نفت چه ربطي به هم داره كه يك مدير قابليت مديريت هر دو را داره! و يا در خبر اون، اگر اون هواپپما تا ونزوئلا مي تونه بره چرا هر روز در مسيرهاي كوتاهي مثل تركيه و امارات داره پرواز مي كنه. در خبر اين يكي هم وجه مشترك اين سياستمداران برام جالبه و اينكه چرا اونهايي كه نامهاي نيك تري دارن موميايي نشدن اما بيشتر در يادها هستن! و در آخر هم در آن يكي،‌ تورم حداقل 200 درصدي و حالا دعوا بين 18 و يا 20 درصدي براي افزايش دستمزد!

يك استخر آروم در محيطي ساكت را در نظر بگيريد كه سنگي در داخلش مي افته. خيلي جلب توجه مي كنه. اينطور نيست؟ حالا باراني از همون سنگ را داخل يك درياي مواج خروشان در نظر بگيريد. اصلا صدايي به نظر مياد؟ مملكت ما هم شده دريايي كه باران سنگ ها و حتي صخره ها و كوه ها هم ديگر صدايي نداره. مشكل شده در آغوش گرفتن مادر چاوز و البته هفته بعد فراموش كردنش و مشكل ديگري و ... .