به بزرگواری خودتان...
راستش را بخواهید امروز نمیدانم چه بنویسم! همین است که اینقدر دیر آپ میکنم.
دیروز پس از دیدن پست "حماسه پسته" و گفتگو با دوست مهربانی، میخواستم دربارهی رفتار مردم آلمان و انگلیس دربرابر افزایش قیمت کالاها بنویسم. اما با خود فکر کردم اینها چیزی نیست که کسی نشنیده یا نخوانده باشد.
بعد تصمیم گرفتم بنویسم امسال هرکجا به دید و بازدید عید بروم اگر آجیل جلویم گذاشته شود با لبخند آجیل را برمیگردانم و میگویم " من امسال آجیل نمیخورم. چون قیمتش آنقدر زیاد شده که بسیاری از مردم توانایی خرید ندارند" . باز با خودم فکر کردم اینکه فضیلتی محسوب نمیشود قطعا بسیاری از دوستانم همین کار را خواهند کرد.
سپس به فکر این افتادم که بنویسم چرا ما ایرانیان که شهره به چشم و همچشمی هستیم اینبار عزممان را جزم نمیکنیم که پوزهی گرانی را به خاک بمالیم؟ مثلا پزدادن جدیدمان این باشد که " من امسال مانتو نخریدم چون بیدلیل گران بود... من امسال تصمیم گرفتم مبلمان عوض نکنم چون اینها خیلی راحت هستند و چه چیز بهتر از راحتی خودم و خانواده و میهمانانم... ما امسال آجیل نمیخریم چون میخواهیم ثابت کنیم کسی نمیتواند هرچه را میخواهد به ما بقبولاند ... " و از این دست پزدادنها. باز با خودم فکر کردم ای دختر اینجا حداکثر چند نفر خواننده دارد؟ چند نفر از آنها به فکر میافتد اینها را با خانواده، دوستان یا آشنایانش در میان بگذارد؟ اصلا چند نفر از آنها به این حرفها اعتقاد دارد؟ خلاصه اینکه از این یکی هم منصرف شدم.
این است که امروز هیچ موضوعی برای گفتگو ندارم. به بزرگواری خودتان ببخشید.
پَترادتان۱ هستم. ![]()
۱. با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم بجای اینکه بگوییم "عاشقتان هستم" یا "عشق بیجنسیت، بیتوقع، جهانی و رها" واژهای بسازیم که نشان دهد دربارهی عشقی صحبت میکنیم که فارغ از جنسیت، زمان، مکان، ملیت، نژاد، خودخواهی، توقع، اسارت و سختگیری است. واژهی "پَتراد" همان است. که عبارت است از:
پ: پیوسته
ت: تو
ر: را
ا: آسمانی
د: دوست دارم
۲. دوستان عزیز، لطفا بگویید حق دارم کامنتهای تبلیغاتی را منهدم کنم؟؟؟ ![]()